تبليغاتX
๑۩۩๑دهكده من ๑۩۩๑ - مطلب
وبسايتي در مورد موسیقی سینما ادبیات و ...
به یاد آر آن هنگام كه پروردگارت فرشتگان را فرمود:"كه همانا من در زمین خلیفه ای خواهم گماشت" گفتند:"پروردگارا آیا كسانی را خواهی گماشت كه درزمین فساد كنند؟و خونها ریزند؟ وحال آنكه ما خود تورا تسبیح و تقدیس میكنیم" خداوند فرمود:"من چیزی از اسرار خلقت بشر میدانم كه شما نمیدانید"
آری تو منذلتی خاص نزد خداوند داری تو كسی هستی كه میتوانی خلیفه ووصی او درزمین باشی وكارهایی بكنی كه فرشتگان از انجام آن عاجزند.
تو یك بار به دنیا می آیی تا بر هدف آفرینش زندگی كنی و این یك بار فرصتی ست كه جانه لایتناهی به تو داده. توبرگزیده ی خداوند هستی...
همواره به یاد داشته باش كه درروز امانت به دنیاهزاران حقیقت در صف مشتاقان ایستاده بودندوخداوند تورا از میان آن حقیقت های مطلق انتخاب كرد تارسالت رابرتو عرضه دارد.
او تورا شایسته ترین حقیقت دانست و تا دربهشت به استقبالت آمدو تورا یادآورشد كه رسالتت راانجام دهی.
پس، شاد باش.
درنشاط بزی تومنتخب خداوند و نماینده ورسول او هستی وتا رسالتت را به كمال نرسانی به سوی او باز نخواهی گشت.
پس، شتاب كن كه وصال نزدیك است خداوند ، شادان ، همچنان كنار در بهشت به انتظارت ایستاده...






**********




سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
كه ره تاریك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كسی یازی
به اكراه آورد دست از بغل بیرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریك
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس كاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیك ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چركین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یكسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسكلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است






*********

سخن از پرنده ایست افسانه ای که در تمام زندگیش تنها یکبار می خواند. آوایی دلنشین و بی همتا.از آن لحظه که آشیانه را ترک می کند در جستجوی درختی است با شاخه های پرخار و تا یافتن از تلاش باز نمی ماند. آنگاه با آوایی جادویی از لابلای شاخه های وحشی درخت پر می کشد ،‌ اوج می گیرد و بربلندترین و تیزترین خار ،‌ تن به تصلیب می سپارد. در لحظه واپسین با آوایی دل انگیزتر از ترنم کاکلی و بلبل از احتضارش فراتر می رود. آوایی طرب انگیز که زندگی بهای آن است. چنین است که جهان از حرکت باز می ایستد تا گوش فرا دهد و خداوند نیز در آسمان مسرور است ،‌چرا که خوبترین همواره به بهای دردی جانکاه بدست می آید..... یا لااقل افسانه چنین می گوید





***********



زندگی... زندگی یک ظرف خالیست، آن را پر کنید زندگی یک مشکل است ،آن را کنار نزنید و رو به رو شوید زندگی یک معادله است، ان را موازنه کنید زندگی یک معماست،آن را با زیرکی حل کنید زندگی یک تجربه است، ان را مرور کنید زندگی یک مبارزه است ، شما برنده باشید زندگی یک کشتی است ، با ان دریا نوردی کنید زندگی یک سوال است ، جواب ان را پیدا کنید زندگی یک موفقیت است ،از ان لذت ببرید زندگی یک هدیه است ، آن را دریافت کنید زندگی دعاست ، همیشه آن را بخوانید زندگی یک درد است ، آن را تحمل کنید زندگی یک دوربین است ، بنابراین بهتر است با صورت خندان و شاد روبه روی آن باشید...






***********


اکنون که همه چیزم را به خاطر تو از دست داده ام تو می گویی که می خواهی راه جدیدی را آغاز کنی وقلب مرا وداع با تو می شکند محبوبم غصه دارم که می خواهی از پیشم بروی پس مواظب خودت باش امیدوارم که لباس هایی زیبا به تن کنی اما بدان که بسیاری از خوبیها درراهی که تو می روی ، به بدی تبدیل خواهند شد آه محبوبم چه دنیای بی رحمی است چه سخت است ادامه راه تنها با یک لبخند من همیشه تو را همچون دختر بچه ای به یاد دارم می دانی که من از دست سرنوشت چه ها دیده ام قلب من می شکند چون هرگز نمی خواهم که تو را دخترکی غمناک ببینم دختر خوبی باش حال که می خواهی بروی برو ولی مواظب خودت باش امیدوارم که دوستان بسیاری بیابی اما بدان که بدی نیز بسیار است و آگاه باش







**********



در کلبه تاریک دلم به دنبال روشنایی می گشتم که ناگاه، قاصدکی در میان سکوت در زد و گفت: به کدامین روزنه حیران و پریشانی؟ به او گفتم، در پی عشقی که سالها پیش گم کرده ام آواره ام، گفت: عشق تو سالهاست که مرده است، و تو هنوز در باورهایت و با خیال او قدم می زنی ... آری، آرزوی تو سالهاست که مرده است، و تو هنوز در باورهایت و با خیال او قدم می زنی ...







************






 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تو به دل ريختگان چشم نداري "بيدل" آنچنان غرق غروبي كه سحر يادت نيست

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

 

 

My Id : Beadel66@yahoo.com

 

 

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools